119 بار
گفتگو:مصاحبه با دكتر فريدون عزيزي،رئيس پژوهشكده غدد درون ريزو متابوليسم دانشگاه علوم پزشكي شهيدبهشتي - موسسه فرزان Skip to content

گفتگو:مصاحبه با دکتر فریدون عزیزی،رئیس پژوهشکده غدد درون ریزو متابولیسم دانشگاه علوم پزشکی شهیدبهشتی

دکتر فریدون عزیزی استاد دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی و عضو فرهنگستان علوم پزشکی جمهوری اسلامی ایران می‌باشد. ایشان دارای برد داخلی، برد غدد و برد پزشکی هسته‌ای ازکشور امریکا است. خدمات ایشان در عرصه‌های مختلف و همچنین تالیف بیش از۵۷۶ مقاله علمی توسط ایشان که ۲۵۹ مورد از آن به زبان انگلیسی است، یاد بزرگانی همچون ابن سینا، ابوریحان بیرونی و زکریای رازی را در ذهن متبادر می‌نماید. از این تعداد مقاله، چهار پنجم پس از پیروزی انقلاب اسلامی طی ۲۴ سال اخیر نگاشته شده است.تعداد ارجاعات (citation) به بعضی از این مقالات به بیش از ۲۰۰ ارجاع بالغ می‌گردد. وی در ۴۲ سالگی یعنی در سال ۱۳۶۳ به سمت استادی (full-professor)  نایل آمده است.

بدون تردید بخش عمده‌ای از فعالیتهای ایشان، دانشگاهی و بویژه در پژوهشکده غدد و متابولیسم دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی (به عنوان رئیس این پژوهشکده) متمر‌‌کز می باشد. این پژوهشکده به عنوان مرکز همکار سازمان بهداشت جهانی (WHO Collaborating Center) انتخاب شده است و همواره در طول سالهای گذشته جزء برترین مراکز تحقیقاتی کشور بوده است.  شاید یکی از مشهورترین پژوهشها و مداخلات بهداشتی متعاقب آن توسط ایشان و این پژوهشکده ارزشمند، طرح یددار کردن نمک بوده است که بی‌تردید نقشی مهم در سلامت ایرانیان ایفا نموده است.

در سالهای آغازین تحول علمی – پژوهشی کشور یعنی پس از پایان جنگ تحمیلی در دهه ۷۰، ایشان درکانون رهبری این تحولات قرار داشت. اقدامات متعددی که به همت ایشان در راس کمیسیون پزشکی شورای پژوهشهای علمی کشور انجام  شد اثرات فراوانی بر جای گذاشت که در مورد ما  طراحی و اجرای طرح هرم تربیت پژوهشگر در علوم پزشکی بود. این طرح توسط موسسه فرزان برای رفع یکی از مشکلات مطرح شده در گزارش ملی تحقیقات (تهیه شده توسط شورای مذکور)  طراحی و به مرحله اجرا درآمد.

ایشان  در سال ۱۳۷۱ موفق به دریافت نشان پژوهش و در سال ۱۳۷۶ موفق به دریافت رتبه تحقیقات کاربردی یازدهمین جشنواره بین‌المللی خوارزمی از روسای جمهوری اسلامی ایران گردید. پژوهشکده غدد درون‌ریز دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی نیز که دکتر عزیزی ریاست آن را به عهده دارد در سال ۱۳۸۱ جایزه برترین مرکز تحقیقاتی کشور را از ریاست جمهوری اسلامی ایران دریافت نمود. ایشان در سال ۱۳۸۳ نیز به عنوان یکی از چهره های ماندگار کشورمان انتخاب شد و در سال جاری در آخرین رتبه بندی صورت گرفته توسط COMSTECH به عنوان یکی از برترین دانشمندان جهان اسلام شناخته و اعلام شد.

دکتر  فریدون عزیزی از آن گروه دانشمندان و پزشکان متعهد کشورمان است که پس از انقلاب شکوهمند اسلامی با مراجعت به میهن، تحصیلات خود را در غرب دستمایه خدمت به ملت ایران نمود.

در اینجا توجه شما را به متن گفتگویمان با دکتر فریدون عزیزی جلب می‌نماییم.

ضمن عرض سلام
لطفاً مختصری در مورد بیوگرافی و سوابق علمی و پژوهشی خودتان بفرمایید.

من در سال ۱۳۲۱ در تهران متولد شدم و از سن ۲ تا ۱۵ سالگی در شهرستان قزوین به سر بردم. خانواده ام اهل قزوین هستند، مرحوم پدرم دکتر داروساز بود و مادرم فرزند مجتهد است. سال‌های تحصیل از دوران دبستان تا کلاس چهارم دبیرستان را در قزوین و دو سال آخر دبیرستان را دور از خانواده در مدرسه رازی تهران گذراندم. در سال ۱۳۳۸ در کنکور‌ پزشکی دانشگاه‌های تهران و مشهد قبول شدم و دوره طب عمومی را در دانشگاه تهران گذراندم. پس از اتمام دوره دانشکده و خدمت وظیفه، در سال ۱۳۴۷ به آمریکا رفتم و پس از گذراندن دوره یکساله انترنی در شهر نیویورک، در دوره دستیاری تخصصی طب داخلی دانشگاه TUFTS واقع در شهر بوستون ایالات ماساچوست پذیرفته شدم رشته تخصصی پزشکی هسته‌ای در رشته فوق تخصصی غدد درون ریز  را نیز در همین دانشگاه گذراندم. سپس امتحانات بورد سه رشته داخلی، غدد درون‌ریز و طب هسته‌ای را با موفقیت سپری کردم و به سمت استادیاری دانشکده پزشکی آن  دانشگاه انتخاب شدم و همزمان ریاست بخش غدد درون‌ریز و سر‌پرستی بخش پزشکی هسته‌ای یکی از بیمارستان‌های عمده این دانشگاه را به عهده گرفتم. پس از ۱۱ سال تحقیق و تدریس در آمریکا در سال ۱۳۵۸ به ایران بازگشتم.

از سال ۱۳۵۸ به عنوان دانشیار دانشگاه شهید بهشتی به سمت رئیس بیمارستان آیت‌الله‌طالقانی منسوب شدم و در سال ۱۳۶۳ به عنوان جوان‌ترین استاد در علوم پزشکی (در سن ۴۲ سالگی) معرفی شدم. از سال ۱۳۵۹ سر‌پرستی گروه پزشکی مرکز نشر دانشگاهی، سر‌پرستی شاخه پزشکی ستاد انقلاب فرهنگی و سر‌پرستی گروه برنامه‌ریزی پزشکی شورای عالی انقلاب فرهنگی را تا سال ۱۳۷۱ به عهده داشتم. همچنین عضویت و دبیری هیأت‌های ممتحنه و ارزشیابی رشته‌های بیماری‌های داخلی، پزشکی هسته‌ای و غدد درون‌ریز و متابولیسم را در طی ۲۳ سال گذشته عهده‌دار بوده ام. در سال ۱۳۶۳ به سمت رئیس دانشکده پزشکی دانشگاه شهید بهشتی انتخاب شدم و از ۱۳۶۴ تا ۱۳۷۰ ریاست دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی را به عهده داشتم.

علاوه بر این، سمت مدیر مسئولی مجله دانشکده پزشکی دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی را از سال ۱۳۶۴ تاکنون عهده دار بوده ام. این مجله از معدود مجلات پزشکی است که در طول سال‌های سخت جنگ تحمیلی حداقل هر سال ۲ شماره از آن منتشر می‌شد و جایزه بهترین مجله پزشکی کشور در اولین جشنواره مطبوعات (سال ۱۳۷۲) به آن اختصاص داده شد.

ریاست هیأت مدیره جامعه پزشکان متخصص داخلی کشور از بدو تشکیل آن از سال ۱۳۶۸ تا سال ۱۳۸۱ و ریاست هیأت مدیره انجمن متخصصین غدد درون‌ریز کشور از بدو تشکیل آن از سال ۱۳۷۱ تاکنون از دیگر سمت هایی بوده است که عهده دار آن بوده ام. از سال ۱۳۶۹ به عضویت شورای پژوهش‌های علمی کشور انتخاب شدم و به سمت ریاست کمیسیون پزشکی شورای پژوهش‌های علمی کشور در آمدم.

از سال ۱۳۷۰ تاکنون عناوین مشاور وزیر بهداشت، رئیس مرکز سیاستگزاری و برنامه‌ریزی وزارت بهداشت و عضویت در هیأت ممیزه مرکزی شورای گسترش دانشگاه‌ها، شورای اجرایی ایجاد نگرش اجتماعی در دانشکده‌های پزشکی کشور، کمیسیون انجمن‌های علمی کشور، شورای بورس و کمیسیون نشریات علمی پزشکی کشور را داشته ام.

پس از سال ۱۳۶۰ فعالیت‌های تحقیقاتی در رشته غدد درون‌ریز و متابولیسم را به منظور بررسی و ارائه راه‌حل‌هایی برای مشکلات بهداشتی – درمانی مربوط به این رشته در دفتر تحقیقات غدد در بیمارستان آیت‌الله‌طالقانی آغاز نمودیم این دفتر اکنون توسعه یافته و با عنوان پژوهشکده غدد به فعالیت خود ادامه می دهد . به لطف خداوند متعال، توفیق آن حاصل شد که رشته فوق تخصصی غدد درون‌ریز را در ایران پایه‌گذاری نمایم که ماحصل آن فارغ التحصیلی ۷۵ فوق تخصص غدد بوده است که هم اکنون به عنوان اعضای هیات علمی در دانشگاه‌های علوم پزشکی کشور منشأ خدمات آموزشی پژوهشی در بالاترین سطوح علمی هستند.

تحقیقات اصلی من در رشته اندوکرین و به ویژه مطالعه فیزیولوژی محور هیپوتالاموس- هیپوفیز- تیروئید، دیابت و بیماریهای متابولیک بوده است و در ۱۸ سال اخیر تلاش کرده ام تا در مورد مشکلات بهداشتی درمانی عمده‌ مرتبط با تخصصهایم تحقیق کنم؛ از جمله پژوهش در شناسایی گواتر آندمیک و اختلالات جسمی و روانی ناشی از کمبود ید و تأثیر نمک ید‌دار و محلول‌های روغنی ید‌دار در پیشگیری از آن‌ها، تهیه نقشه گواتر در کشور، شرکت در تشکیل کمیته کشوری  IDDو برنامه‌ریزی برای راه‌های پیشگیری از اختلالات ناشی از کمبود ید توسط نمک ید‌دار و محلول‌های روغنی ید که در این راستا الحمدلله موفقیت‌های مطلوبی حاصل شده و ایران به عنوان کشور عاری از کمبود ید در سطح بین‌المللی شناخته شده است. در زمان جنگ تحمیلی با کمک همکاران، مرکز پژوهش‌های علمی و درمانی مصدومین شیمیایی را تشکیل دادیم که منجر به انجام مطالعات گسترده‌ای در زمینه اثرات سلاح‌های شیمیایی بر فعالیت غدد درون ریز شد. در دهه ۶۰ بررسی موضوع روزه داری و سلامتی را آغاز نمودم که این تحقیقات هنوز ادامه دارد.

مطالعه قند و لیپید تهران، بررسی استاندارد‌های رشد و بلوغ در تهران، اثر رادیوتراپی سر در ایجاد تومور‌های تیروئید، بررسی اثرات داروهای ضد‌ تیروئید‌ در ایران، نشان دادن افزایش زود‌گذر  TSHدر نوزادان در ایران از جمله تحقیقاتی است که در مرکز تحقیقات غدد دورن‌ریز دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی انجام شده است. پژوهش‌های عمده‌ای در بیماری‌های غیر‌واگیر مانند دیابت، هیپر‌لیپیدمی و چاقی در ۱۰ سال اخیر آغاز شده که اپیدمیولوژی این اختلالات را در جوامع مختلف بررسی نموده و توصیه‌های اساسی در زمینه تغییر زندگی پدید آورده است.

اینجانب تا کنون ۱۶ جلد کتاب تحریر نموده ام که از جمله آنها می توان به کتاب فیزیولوژی و فیزیوپاتولوژی غدد درون‌ریز و رژیم‌های درمانی، کتاب فقه و طب در مورد مصادیق پزشکی فتاوی حضرت امام‌خمینی‌(ره)، کتاب روش‌های یادگیری و تحقیق در علوم پزشکی و کتاب اپیدمیولوژی بیماری‌های شایع در ایران اشاره نمود. همچنین دو کتاب انگلیسی تألیف نموده ام که عبارتند از اختلالات ناشی از کمبود ید در خاورمیانه و شمال آفریقا و نتایج مرحله اول طرح قند و لیپید تهران که در سطح جهانی منتشر شده است.

در زمینه برگزاری کارگاه‌های روش تحقیق در کشور نیز به حمدالله توفیقاتی حاصل شده است؛ از آن جمله در ده سال اخیر بیش از ۶۰۰ کارگاه در دانشگاه‌های مختلف کشور تشکیل شده و متجاوز از ۸۰۰ عضو هیأت علمی و متخصص پزشکی در این کارگاه‌ها با روش‌ تحقیق در علوم پزشکی آشنا شده‌اند. اینجانب شخصاً در ۱۰۰ کارگاه روش تحقیق مقدماتی، روش تحقیق پیشرفته بالینی، روش نگارش و ارائه مقالات پزشکی شرکت کرده ام و مباحث مربوط به کارآزمایی بالینی، اخلاق در پژوهش، تجزیه و تحلیل نتایج و گزارش یافته‌های تحقیق را تدریس نموده ام.

در سطح بین‌المللی نیز با عنوان مشاور سازمان جهانی بهداشت و برای بررسی و پیشگیری از یونیسف اختلالات ناشی از کمبود ید دعوت شده ام و این اختلالات را در کشورهای اردن، یمن، لیبی سوریه، مصر بررسی کرده و برنامه کشوری برای کنترل آنها را تنظیم نموده ایم. در برنامه‌ریزی برای پیشگیری از بیماریهای غیر واگیر، مشاور سازمان جهانی بهداشت هستم. همچنین از طرف سازمان جهانی بهداشت برای ارزیابی آموزش پزشکی در منطقه و وضعیت دیابت در ایران طرف مشورت بوده ام. در جلسه‌های مشورتی Unicef برای ارزیابی کشورهای اکو و منطقه مدیترانه شرقی و آفریقای شمالی نیز به همین منظور دعوت شده ام. همینطور در کمیته مشاورین بین‌المللی انجمن غدد درون‌ریز آسیا و اقیانوسیه و کمیته علمی این انجمن عضویت دارم و در سال ۲۰۰۰ به عنوان یکی از اعضای مشورتی برای کنگره بین‌المللی تیروئید انتخاب شدم. همچنین عضو بورد بین‌المللی کنترل اختلالات ناشی از کمبود ید (ICCIDD) و مسئول قسمت مدیترانه شرقی و خاورمیانه این بورد بین‌المللی می باشم.

به عنوان رئیس پژوهشکده غدد و متابولیسم، پیرامون تاریخچه تکوین و ساختار این مرکز پژوهشی توضیح دهید.

در سال ۱۳۷۶ بنا به ضرورت افزایش امکانات فیزیکی و تجهیزات مرکز تحقیقات غدد درون ریز و متابولیسم، تصمیم به احداث ساختمان جدید متناسب با گستره فعالیتهای مرکز گرفته شد. پس از مکاتبه با مراجع ذی صلاح در خصوص اخذ موافقت، ۴۰۰۰ متر مربع از فضای بیمارستان آیت الله طالقانی تحویل مرکز شد و در همین سال سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور ردیف مستقلی برای احداث پروژه ایجاد و بودجه مورد نیاز را به مبلغ چهار میلیارد و پانصد میلیون ریال تصویب کرد. فعالیت های اجرایی پروژه در سال ۱۳۸۵ به اتمام رسید و بدین ترتیب پژوهشکده علوم غدد درون ریز فعالیت تحقیقاتی خود را آغاز کرد. در حال حاضر سه مرکز تحقیقاتی مستقل شامل مرکز تحقیقات غدد درون ریز، مرکز تحقیقات پیشگیری از بیماریهای متابولیک و مرکز تحقیقات پیشگیری و درمان چاقی در این پژوهشکده مشغول فعالیت می باشند.

لطفاً در مورد مطالعه کوهورت قند و لیپید تهران و دیگر مطالعات مهمی که در پژوهشکده در دست اجراست توضیح دهید.

این مطالعه به عنوان یک طرح تحقیقاتی ملی با همکاری شورای پژوهش های علمی کشور در سال ۱۳۷۶ طراحی و از سال ۱۳۷۷ اجرای آن آغاز شد. این طرح به منظور بررسی ریسک فاکتورهای بیماری های غیر واگیر در منطقه ای از شهر تهران و بررسی اثرات مداخله برای پیشگیری از بیماری های غیر واگیر طراحی شد. فاز اول این طرح شامل بررسی مقطعی ۱۵۰۰۰ نفر در قالب ۵۷۰۰ خانوار در شرق تهران بود. بر اساس شاخصهای آماری، این طبقه از نظر بسیاری از شاخص های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی به عنوان طبقه متوسط به شمار می رود و ضمناً همه ساکنان آن در سه مرکز بهداشتی درمانی دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی دارای پرونده بهداشتی درمانی بودند. البته ۱۵۰۰۰ نفری که وارد مطالعه شدند از بین ۴۲۰۰۰ نفر به صورت تصادفی انتخاب شدند.

خانواده ها به واحد بررسی قند و چربی های خون مستقر در آن منطقه فراخوانده شدند. روزانه ۲۰-۱۵ نفر را وارد مطالعه کردیم. در این مطالعه پرسشنامه ای طولانی توسط کارشناسان پر می شد که شامل وضع اجتماعی، اقتصادی، دموگرافیک، سابقه بیماری ها و غیره بود. پس از انجام آزمایش خون، اندازه گیری قد و وزن، فشار خون و معاینه بالینی برای یافته های غیر طبیعی از تمام بیماران  و EKG از افراد بالای ۲۰ سال به عمل آمد. در افراد بالای ۲۰ سال  علاوه بر قند ناشتا، آزمون تحمل گلوکز GTT نیز انجام  شد. مطابق پیشنهاد سازمان جهانی بهداشت نمونه های خونی برای قند و چربی ها و بعضی پارامترهای دیگر مانند تستهای عملکرد کبد و کلیه انجام شد. مقادیری سرم و نیز DNA برای مطالعات بعدی نگهداری شد.

بعد از سال ۱۳۸۰ که مرحله اول طرح به اتمام رسید، افراد مورد مطالعه به دو گروه تقسیم شدند: یک گروه حدود ۱۰۰۰۰ نفر که به عنوان گروه کنترل مداخله ای بر روی آنها صورت نگرفت و گروه دیگر حدود ۵۰۰۰ نفر که در یکی از مراکز بهداشتی درمانی سر پایی به عنوان مرکز صلواتی، مورد مداخله برای تغییر شیوه زندگی قرار گرفتند. مداخله هم به صورت اطلاع رسانی از طریق بروشور و جزوات آموزشی (پیک تندرستی) که هر سه ماه یکبار برای همه فرستاده می شد و هم به صورت مصاحبه  چهره به چهره انجام شد و مسائل مربوطه به بیماری های غیر واگیر و نحوه پیشگیری برای آنها گفته می شد. همکاران ما در موقعیتهای مختلف حتی سوگواری و مساجد برای مردم منطقه صحبت می کردند. متخصصین تغذیه نیز همواره برای پاسخگویی آماده بودند. در مدارس راهنمایی و متوسطه نیز تیم هایی از معلمین و دانش آموزان به عنوان گروه سلامتی برای جلوگیری از مصرف سیگار، تغذیه صحیح، ورزش و… تعلیم داده شدند.

سعی بر این بود که ما خودمان مداخله ای را انجام ندهیم و گروه پویایی را در داخل مدارس درست کنیم. عوامل خطر بیماریهای غیرواگیر در ساکنین این منطقه مثل دیگر ساکنین تهران بسیار بالاست. چه در افراد مسن که در اکثر جوامع ریسک فاکتورها زیاد است و چه در نوجوانان و کودکان.این امر گویای عدم تحرک و رژیم غذایی نامناسب و ویژگیهای زندگی شهری است. این نتایج در همان مرحله نخست منتشر شد.

نتایج این مداخله دو نکته بسیار مهم را روشن می سازد:
۱- بروز دیابت – و نه شیوع آن – در گروه مداخله نسبت به کنترل کاهش داشت.
۲- چاقی شکمی در گروه مداخله کمتر از گروه کنترل گزارش شد و به طور کلی عوامل خطر بیماری های غیر واگیر و سندرم متابولیک (مجموعه  ۳ مورد از ۵ عامل خطر) در گروه مداخله کمتر شده و ابتلا به سندرم متابولیک کمتر از گروه کنترل بوده است که این امر علیرغم امکانات کم و مداخلات محدود و شرایط فرهنگی و اقتصادی نشان دهنده موفق بودن مطالعه است.

در کشورهای جهان سوم مشابه این کار انجام نشده و در کشورهای پیشرفته نیز تنها ۳ یا ۴ مداخله با این وسعت و مدت طولانی مداخله ما صورت گرفته است. در دنیا اولین نتیجه گیری تغییر در سندرم متابولیک در این مطالعه به دست آمد؛ هرچند تغییر در عوامل خطر قبلاً دیده شده بود، اما مجموعه سندرم متابولیک تا به حال گزارش نشده بود. البته این طرح بسیار وسیع است و در یک مجال مختصر قابل توصیف نیست. ما در قالب این طرح هم اکنون مطالعات زیادی نیز در زمینه ژنتیک انجام داده ایم که هدف اصلی آن بررسی علل پایین بودن HDL است؛ مسئله ای که در خاورمیانه و در کشور ما بسیار فراوان است و نیز مسائل ژنتیک چاقی و … که در حال بررسی آنها هستیم.

و آیا مطالعاتی دیگری از این دست و در این سطح انجام شده است؟

مطالعات ما بیشتر مطالعاتی است که در جهت بهتر کردن شاخص های سلامت کشور انجام شده و سعی بر انجام مداخلات ملی شده است؛ مانند مداخله کمبود ید که سابقه زیادی دارد. این طرح  ابتدا از سال ۱۳۸۲ در دفتر تحقیقات غدد شروع شد و پس از آن مرکز تحقیقات غدد و اکنون نیز پژوهشکده غدد در حال دنبال کردن آن است. ما با همکاری وزارتخانه تحقیقاتی را انجام دادیم. پس از اعلام این مسئله به وزارت بهداشت به عنوان یک مسئله عمده بهداشتی درمانی در سال ۱۳۸۶، به دستور وزیر وقت وزارت بهداشت، کمیته کشوری تشکیل شد و مطالعه بزرگی در سطح ملی به منظور تولید نمک یددار صورت گرفت. هم اکنون نیز این طرح هر ۵ سال پایش می شود که طی آن تغییرات لازم در سیاستگزاریها را مشخص می کنیم. آخرین مورد این پایشها ۴ ماه پیش خاتمه پیدا کرد که گزارش آن را به وزارت بهداشت ارائه کرده ایم.طرح دیگری که به عنوان یک طرح ملی و مهم مطرح است غربالگری کم کاری مادرزادی تیروئید در نوزادان است که در مرکز تحقیقات غدد (سابق) در سال ۱۳۶۸ شروع شد و با کسب تجربیات لازم از ابتدای دهه ۸۰ به صورت کشوری انجام می شود.

همچنین در مورد دیابت؛ که از سال ۱۳۷۵ با کمک وزارت بهداشت و سازمان جهانی بهداشت طرحی در مورد شناسایی و مدیریت افراد در کشور به عنوان طرح دیابت کشوری در روستاها و مراکز بهداشتی درمانی روستایی تدوین شد که بتدریج امروزه در اکثر استان ها اجرا می شود و اکنون مرحله شهری آن را در دست بررسی داریم. بعلاوه مطالعات حیوانی زیادی در مورد پانکراس و تیروئید انجام داده ایم که مطالعات بسیار عمده ای هستند.

مرکز تحقیقات چاقی ما بخصوص در رابطه با چاقی نوجوانان و جوانان، سری فعالیت های بالینی و آزمایشگاهی در دست اجرا دارد. پروژه های فراوانی در مورد هیپوکلسمی، کمبود ویتامین D و استئوپروز در شهرهای مختلف انجام می شود. اکنون مداخله ای در مورد کمبود ویتامین D در طالقان، تهران و قزوین در حال انجام شدن است. دو مطالعه با سازمان بین المللی انرژی اتمی در مورد کمبود روی در نوزادان و چاقی نوجوانان داشتیم. از آنجا که طرحهای اخیر با مسائل ایزوتوپی همراه است، لذا از سوی این نهاد بین المللی با ما همکاری می شود. تعداد زیادی طرح های بین المللی نیز با کشورهایی مثل استرالیا، انگلیس، سوئد، آمریکا، آلمان و ایتالیا انجام دادیم و تعداد زیادی از آنها نیز در حال انجام است.

بی تردید ارتباط پژوهشگران و مراکز پژوهشی با یکدیگر و از جمله ارتباطات با پژوهشگران سایر کشورها در توفیق آنها موثر است. در مورد همکاریهای پژوهشی پژوهشکده غدد در سطح بین الملل توضیح دهید.

فعلاً به دلیل محدودیت های بین المللی سطح همکاری ها در حد انجام طرح های مشترک و در موارد خیلی کم، در زمینه تبادل پژوهشگر و اعضای هیأت علمی  و سخنرانیهایی است که اعضای هیات علمی مرکز ما در مراکز دیگر انجام می دهند؛ در مواردی هم از هیات علمی پژوهشکده آنها دعوت می شود. همچنین یکی دو مورد نیز اعزام افراد جهت کسب توان تحقیقاتی داشتیم تا مهارتهای لازم را کسب کنند و از آن مهارتها در پژوهشکده خود استفاده کنیم. ولی بیشترین فعالیت همانطور که گفتم بصورت طرح مشترک است. در مورد داخل کشور نیز با تعداد بیشماری از مراکز تحقیقاتی و دانشگاه ها در ارتباط هستیم و طرح مشترک داریم. نه تنها در مراکزی که مربوط به وزارت بهداشت ، درمان و آموزش پزشکی می شود بلکه با مراکز تحقیقاتی و دانشگاه های مربوط به وزارتخانه های دیگر و از جمله وزارت آموزش عالی و حتی وزارت جهاد سازندگی در حوزه طرح های مربوط به سلامت حیوانات همکاری داریم.

در این مرکز فرصت مطالعاتی در سطوح مختلف برای محققین داخل کشور فراهم است. البته پژوهشکده توان زیادی برای همکاری با مراکز داخل و خارج کشور دارد از جمله آموزش فوق تخصصی غدد در سطح منطقه خاورمیانه که تقاضای آن به وزارت بهداشت ارائه شده ولی هنوز متاسفانه عملیاتی نشده است. همچنین ما می توانیم به صورت دوره های کوتاه مدت و بلند مدت با کشورهای همسایه و اسلامی ارتباط داشته باشیم. کما اینکه دو کارگاه بزرگ منطقه ای برای کمبود ید داشتیم که نه تنها از کشورهای مدیترانه شرقی بلکه از کشورهای اروپای شرقی و همچنین از روسیه در آن شرکت کردند.

پژوهشکده غدد و متابولیسم به عنوان یکی از مراکز همکار سازمان بهداشت جهانی ( Collaborative Center ) شناخته شده است. دلایل این انتخاب و چگونگی همکاری پژوهشکده در این حوزه را بفرمایید.

همکاری پژوهشکده غدد با WHO از سال ۱۹۸۷ یعنی حدود ۲۱ سال پیش شروع شد که در آن زمان به دلیل تجربیات و تحقیقاتی که در مورد کمبود ید کسب شده بود مرکز به عنوان مشاور سازمان جهانی بهداشت انتخاب شد و برنامه ریزی برای پیشگیری از کمبود ید را – علاوه بر ایران که موفقیت آمیز بود- در منطقه شروع کردیم و توانستیم کمک هایی را از نظر تکنیکی و مشاوره ای به کشورهای دیگر ارائه کنیم. به همین جهت پژوهشکده غدد بعد از رفت و آمدها و طی مسائل اداری از سال ۱۳۸۰ به عنوان مرکز همکار سازمان جهانی بهداشت شناخته شد. این همکاری همانطور که در متن عناوین همکاری آمده، در مورد همه مسائل در حوزه غدد است. همکاریهای ما در زمینه گسترش آموزش و پژوهش در مورد بیماری های غدد و متابولیسم در کشور و در منطقه است. و علاوه بر IDD و مسئله کمبود ید ، سایر بیماریهای غدد را بطور کلی فرا می گیرد، همینطور در زمینه آموزش پزشکی. در بسیاری از موارد از ما به عنوان مشاور در زمینه پیشگیری از بیماریهای غیر واگیر و دیابت و چاقی و غیره همکاریهایی را خواسته اند و این همکاریها تا کنون ادامه پیدا کرده است.

همایشی که اخیرا در آن شرکت فرموده بودید آیا در همین ارتباط بود؟

بله. همایش اخیر در دفتر منطقه ای EMRO برگزار شد. در این همایش به طور سالیانه وزرای بهداشت منطقه در یک اجلاس ۵ روزه که تحت عنوان کمیته منطقه ای (Regional Committee) نامیده می شود، دور هم جمع می شوند تا بتوانند برنامه ریزیهای لازم را انجام دهند. در حقیقت نوعی تبادل اطلاعات و تجربیات وزرای منطقه در زمینه مسائل بهداشتی و درمانی است. در واقع حضور من در اجلاس وزرای منطقه، به واسطه مسوولیت اینجانب به عنوان مسوول IDD 22 کشور منطقه است.

سال گذشته هم در همین اجلاس جایزه کویت به بنده اختصاص پیدا کرد. این جایزه به کسی تعلق می گیرد که بیشترین فعالیتها را در زمینهدیابت، بیماریهای قلبی و کانسر داشته است.  اجلاس دیگری تحت عنوان اجلاس بین المللی IDDICC (International Council of Control of Iodine Deficiency Disorder)  به صورت سالانه برگزار می شود که ۱۵ سال است به عنوان عضو این اجلاس و نیز مسوول ۲۲ کشور حوزه مدیترانه شرقی، در آن حضور دارم.

جای خوشحالی دارد که استاد و پژوهشگری از کشورمان این توفیق را در سطح بین المللی کسب کرده است با تبریک خدمت جنابعالی، اگر اجازه بدهید سوال بعدیمان را مطرح می نمایم. اخیرا برای ارزشیابی و رتبه بندیهای پژوهشی،  شاخص h index مورد توجه معاونت تحقیقات و فناوری وزارت بهداشت و دانشگاه‌‌‌های علوم پزشکی کشور قرار گرفته است. در این شاخص، علاوه بر تعداد، میان ارجاع (citation) به مقالات نیز به عنوان شاخص کیفیت مقاله موثر است. شما که خود یکی از بالاترین رتبه های h index را در کشور داشته و مقالاتتان تا ۲۰۰ ارجاع (citation) را به خود اختصاص داده است عامل توفیق پژوهشگران در این زمینه را چه می دانید؟

مسئله ارجاع (citation) باید یکی از اهداف اصلی هر محقق هنگام نوشتن مقاله باشد. در مورد ما که بیشتر تحقیقاتی در حوزه سلامت را انجام می دهیم شاید مهمترین فاکتور، استفاده از نتایج تحقیق در ارتقای سلامت مردم بویژه مردم کشور خودمان است. به همین جهت وقتی که نتایج تحقیق مورد استفاده وزارت بهداشت و سیاستگزاران بهداشتی قرار می گیرد حائز ارزش می باشد. اما علاوه بر این برای مقالاتی که جنبه های کاربردی و توسعه ای نداشته باشند مهمترین مسئله، ارجاع به آنهاست. چرا که محقق مایل است نتایج کار وی مورد استفاده سایر پژوهشگران قرار گیرد و مرزهای دانش را جلو ببرد که البته این موضوع در مسائل علوم پایه بیشتر صادق می باشد. در حوزه بهداشتی درمانی و کاری که ما در زمینه کمبود ید کردیم، هر قدر بیشتر به آن ارجاع شود، نشاندهنده این است که بیشتر از آن استفاده شده است و مردم کشورمان و دیگر کشورها از نتایج آن بیشتر بهره مند شده اند. داشتن ارجاع (citation) کار ساده ای نیست. معمولاً محققین جوان کمتر می توانند مقالات خود را در مجله ای چاپ کنند که ارجاع (citation) را بالا ببرد. آنها مقالات خود را اکثراً در مجلات داخلی و به تدریج در مجلات خارجی چاپ می کنند که اکثراً فاکتور تاثیر (IF) پایین تر از ۱ دارند و یا اصلاً ندارند و لذا ارجاع به آنها کمتر صورت می گیرد. این مطلب در رابطه با برخی مجلات خارجی هم صادق است. بنحویکه متوسط IF مجلاتی که در رشته های مختلف چاپ می شوند حدود ۶/۱ است. بنابراین نیمی از مجلات عامل تاثیری پایینتر از این میزان دارند و از گروه اخیر هم تعداد زیادی پایینتر از ۱ هستند. این مجلات، مجلاتی هستند که پژوهشگران به آنها کمتر ارجاع می دهند. چرا که بنا به یک اصل کلی ارزش استفاده از مجلات معتبر به عنوان مرجع بیشتر است. پس مدت زمان بیشتری طول می کشد که پژوهشگر بتواند مقالاتی بنویسد که در مجلات با IF بالاتر چاپ شود و محققین دیگر بتوانند آن مقالات را بخوانند و به آن ارجاع دهند. بدون شک قدمت کار محقق یکی از فاکتورها است. مهم آن است که پژوهشگر چقدر توانسته تحقیق را با کیفیت بهتری انجام دهد و آن را در یک زمینه متمرکز کند، چرا که در این صورت پژوهشگران او را بهتر خواهند شناخت و به دنبال مقالات او خواهند رفت و حتی با اسم او مطلب را جستجو خواهند کرد و به این ترتیب به مقالات او نیز ارجاع خواهند داد.

به هر حال انجام تحقیقات ارزشمند با قابلیت چاپ همانند بالا رفتن از پله  هاست که محقق باید یکی یکی از آن بالا برود. در کشور ما اینطور نیست و تحقیق را یک موضوع ایده آل تصور می کنند و این که بتوانند در مدت کوتاهی مقالات زیادی را چاپ کنند را معیار قرار می دهند ولی در واقع اینطور نیست.  البته مجلات بسیار خوبی در حیطه چند کشور غربی هستند که متأسفانه در چاپ مقالات سوگرایی دارند و مقالات جهان سوم را کمتر اهمیت می دهند. یکی از مقالات بسیار خوبی که در مجله Academic Medicine یک پژوهشگر مکزیکی منتشر کرده بود مشخص کرده بود که زمانی که در آمریکا کار می کرد چقدر مقالاتش راحت تر چاپ می شد و اکنون که به مکزیک باز گشته چقدر با مشکل چاپ روبرو می شود در حالیکه همان مسیر تحقیقات را طی می کند. همچنین مطالعه ای انجام شده که در آن چکیده و اسامی افراد و مراکز دانشگاهی که کار درآنجا انجام شده بود را تغییر داده بود اما بقیه قسمتها مشابه همان مقاله قبلی بود و برای همان مجلات قبلی مقالات را فرستادند. ۲ تا از مجلات متوجه شده و گفته بودند که این مقالات قبلا چاپ شده است اما ۱۱ مجله دیگر که متوجه نشده بودند با اشاره به نقص طراحی یا دیگر اشکالات در ساختار مقاله گفته بودند که این مقالات مناسب چاپ نیستند و آنها را رد کرده بودند! این نشان می دهد که اسم فرد یا موسسه در انتشار مقاله موثر است.  بنابراین نتیجه می گیریم که نام کشور و میزان توسعه یافتگی آن در چاپ مقاله محقق بی تأثیر نیست. با این شرایط اگر پژوهشگری از جهان سوم توانست مقاله خود را در مجله ای با IF بالای ۵/۲ یا ۳ یا حتی بالاتر از همان حد متوسط یعنی ۶/۱ چاپ کند باید گفت توفقیات زیادی را خداوند نصیب او کرده است چرا که وقتی پژوهشگر ما مقاله خود را در مجله ای با IF 3 چاپ می کند معادل IF 6 و ۷ و ۸ برای پژوهشگری مثلا در شیکاگو است و اکثر مقالات دنیا در مجلات با IF پایینتر از ۲ چاپ می شوند.

ولی با همه اینها باید به پژوهشگران جوان عرض  کنم که ابتدا باید وقت و انگیزه کافی داشته باشند. استمرار در تحقیق از وقت اضافی، وقت تفریح و خانواده و خیلی از مسائل دیگر می کاهد. موفقیت در هر کاری جز این نمی تواند باشد. رقبا در دنیا خیلی زیاد هستند. پس جدیت در کار، آشنایی با نحوه تحقیق، بالا بردن کیفیت تحقیق، مأیوس نشدن و تلاش برای چاپ مقاله در مجلات معتبرتر در کنار سابقه و تجربه تحقیق، پژوهشگر را به مرزهای دانش نزدیک می کند. از سوی دیگر هرچه سابقه تحقیق بیشتر می شود این توانایی را بهتر و بیشتر کسب خواهند کرد. به نظر من فقط طی ۳ تا ۴ سال اول که یک محقق قصد دارد وارد عالم تحقیق شود می تواند از مجلات با IF پایین یا بدون IF استفاده کند و بعد از این نباید از اینگونه مجلات استفاده شود؛ اما متأسفانه دیده  می شود برخی از مراکز تحقیقاتی کشور هنوز یک مقاله در مجلات با IF بالاتر از یک یا دو ندارند. صرفا سعی می کنند که مقاله منتشر شود؛ در حالی که واقعا این صحیح نیست. مقاله ای که در یک مجله با IF بالاتر از ۳، ۴ یا ۵ به بالا چاپ شود، ارجاع بالایی به میزان چندین برابر مقالات دیگر خواهد داشت. لذا این مقاله بسیار ارزشمند است. اگر مقاله ای در مجله ای با IF بالا چاپ شود اطمینانی هم در سردبیر و هیأت تحریریه ایجاد خواهد کرد که این محقق فرد توانمندی است. بنابراین چاپ مقالات دیگر را نیز در آینده تسهیل می کند. خوشبختانه مرکز ما به این مهم رسیده و امسال متوسط IF مقالات مرکز ما از ۸/۱ نیز گذشته است.  البته این متوسط IF مقالات است درحالیکه ما در مجله ای همچون Diabetes Care با IF 7 نیز مقاله منتشر کرده ایم. آن مقاله ای نیز که اشاره کردید ارجاع بالای ۲۰۰ داشته است، در مجله ای با IF بالای ۵ (Clinical Endocrinology and Metabolism) منتشر شده است.  پژوهشگران جوان ما باید سعی کنند علاوه بر بالا بردن کمیت مقالات که برای کشور ما هم بسیار ضروری است ، کیفیت مقالات خود را نیز بالا ببرند تا انشاء الله به مقالاتشان ارجاع بیشتری داده شود.

یکی از موضوعاتی که هم اکنون مورد توجه زیادی قرار دارد تحقیقات کاربردی است. دولت و مردم می‌خواهند بدانند هزینه‌هایی که بابت تحقیقات می‌شود چه نتیجه‌ای را عاید آنان می‌کند.  لطفاً در این ارتباط بویژه در حوزه خودتان توضیح دهید.

من در این مورد فکر می کنم که باید از هرگونه افراط و تفریط اجتناب کرد. به نظر من اینکه گفته شود همه بودجه های تحقیقاتی باید به مسائل کاربردی اختصاص یابد افراط زیادی است که سبب خواهد شد تحقیقات رشد پیدا نکند؛ چرا که بسیاری از تحقیقات علوم پایه در مراحل اولیه به هیچ عنوان نمی تواند کاربردی باشد. شروع کار یک محقق یا عضو هیات علمی علوم پایه با یک تحقیق علوم پایه که الزاما کاربردی باشد، سبب عدم دستیابی وی به ریزه کاری های تحقیقات می شود. پس به نظر من در بودجه بندی تحقیقات کشور برای تحقیقات علوم پایه که فقط مرزهای دانش را جلو می بود ولی امکان بهره برداری و کاربرد کوتاه مدت از آن وجود ندارد باید جایگاه مناسبی قائل شد؛ چرا که اینگونه تحقیقات نیز در آینده کاربردی می شوند؛ بنابراین باید برای آنها هم بودجه در نظر گرفته شود. اما بیشتر بودجه تحقیقات ما باید صرف تحقیقات کاربردی شود و مقداری هم برای برای تحقیقات توسعه ای گذاشته شود. ما در پژوهشکده غدد این ترتیب را رعایت کرده ایم و تحقیقات کاربردی را جزء لیست اصلی گذاشته ایم. مقالات چاپ شده ما بیانگر این مسئله است؛ اما از تحقیقات توسعه ای نیز غافل نبوده ایم. به عنوان مثال ما با شرکت های دارویی در حوزه تحقیقات توسعه ای همکاری می کنیم در موردی که می خواهند ببینند آیا یک فرآورده دارویی که مثلا از هند می خواهد وارد کشور شود آیا همتای فرآورده ایرانی هست یا نه.

همچنین از حدود ۸ سال پیش با توان بیشتر، تحقیقات علوم پایه را شروع کردیم و امروزه به جایی رسیده ایم که به عنوان یک پژوهشکده می توانیم بگوییم آن دسته تحقیقات کاربردی سودمند است که با یک تحقیق پایه – ژنتیک، بیولوژی، بیوشیمی – همراه باشد. امروزه نیز در دنیا دیگر تحقیق بالینی بدون زیربنای پایه پذیرفته نیست. به همین جهت توسعه تحقیقات پایه ما بنحوی است که با تحقیقات کاربردی هماهنگ باشد اما به هر حال در بعضی موارد ممکن است چیزی گزارش شود بدون اینکه جنبه کاربردی داشته باشد. به عنوان مثال می توان به تحقیق پیرامون ژنتیک پایین بودن HDL در جامعه شرق تهران که در چارچوب مطالعه قند و لیپید تهران انجام شده است اشاره کرد. نتایج این مطالعه فعلاً جنبه کاربردی ندارد و فقط اطلاعاتی در مورد اینکه کدام ژن ها و لوکوس ها در جامعه ایران بیشتر است در اختیار می گذارد. ولی ممکن است ۱۵ یا ۲۰ سال آینده به تولید دارویی منجر شود که شیوع آن را کاهش دهد. لذا باید بر این تحقیقات ارج گذاشت چرا که گسترش مرزهای دانش از طریق تحقیقات علوم پایه صورت می گیرد و ما نباید فقط کارهایی که قبلاً توسط دیگران انجام شده است را تکرار کنیم؛ پس نتیجه آنکه تحقیقات کاربردی باید همراه تحقیقات علوم پایه باشد. اما من نکته ای را خدمت شما عرض کنم؛ اصولا برای دو نوع کار متفاوت تحقیقاتی باید در کشور برنامه ریزی صورت گیرد: یک نوع کاری که مراکز تحقیقاتی و پژوهشکده ها انجام می دهند و دیگری کاری است که اعضای هیأت علمی بر اساس علاقه تحقیقاتی خود روی بیماران انجام می دهند که همیشه هم برای گرفتن ارتقاء نیست. حتی ممکن است در سطح خیلی پایینی چاپ شود و در مجلات بزرگ نباشد. اینگونه توان ها به نظر من باید تقویت شود.

اصولا تا زمانی که آیین نامه ارتقای هیات علمی که در ابتدای دهه ۱۳۶۰ توسط وزارت فرهنگ و آموزش عالی نوشته شد و هنوز هم اجرا می شود را نداشتیم اساتید و اعضای هیأت علمی ما تا همین حد هم با تحقیق آشنا نبودند و دانشگاه ها یک دبیرستان بزرگ بود. افراد خیلی خوب تبحر داشتند که محفوظاتی را که از کتابها می گرفتند، آموزش دهند. اساتید زبده ما هم همین بودند. پزشکانی بودند که خیلی خوب تشخیص می دادند و خیلی خوب درمان می کردند: آقای دکتر قریب، آقای دکتر آرمین و تعداد زیادی از اساتید همه همینطور بودند. البته ما به آنها افتخار می کنیم. چون اساسا پایه های دانش پزشکی نوین را آنها در کشور ایجاد کردند. اما امور تحقیقاتی در سرلوحه کارهای آشنایی هر عضو هیئت علمی با مقوله تحقیق، رشد فکری او را توسعه می دهد. شما وقتی یک مجله خارجی یا حتی کتابی را می خوانید، بر اساس وسعت کار تحقیقاتی و اشرافی که بر مسائل آماری و اپیدمیولوژیک دارید، ممکن است هزار و یک اشکال پیدا کنید و یافته های  آن را قبول نکنید، حتی اگر در نیوانگلند ژورنال هم چاپ شده باشد. این به توان و وسعت فکری خواننده ربط دارد. من فراموش نمی کنم که طی راند دوشنبه هایم که الان نزدیک ۳۰ سال است انجام می دهیم، در ابتدای دهه ۹۰ یا اواخر دهه ۸۰ بود که بر اساس مطالعات اپیدمیولوژیک چاپ شده در NEJM و تعداد دیگری از مجلات نشان داده شد که HRT برای همه افراد یائسه لازم است. یکی از فلوها در این باره از من سؤال کرد و من گفتم از نظر فکری و فلسفه ای چنین چیزی نمی تواند صحیح باشد و باید مطالعات بیشتری انجام شود؛ لذا فعلاً بر اساس فرد به فرد تصمیم گیری کنید. نکته قابل توجه اینجاست که بعد از ۷ سال این نظریه نقض شد و همان فلوی سابق که حالا عضو هیئت علمی یک دانشگاه بزرگ بود نزد من آمد و گفت که یادمان می آید شما چنین چیزی گفتید. بنابراین تحقیق به استاد دانشگاه دید وسیعی می دهد که همه گفته ها را نباید فوراً قبول کرد. چنین چیزی در کشور ما وجود نداشت ولی الان همین مقالات اندکی که نوشته می شود و از نظر کیفی هم ممکن است مناسب نباشد سبب شده که یک عضو هیات علمی ما حداقل بداند p value چیست، تستهای آماری را بشناسد و نحوه انتخاب نمونه ها را در یک مطالعه بالینی بداند یا حداقل بداند که از چه کسی باید کمک بگیرد.

اما در آن سو، مراکز تحقیقاتی و پژوهشکده ها قطعا دیگر نباید تحقیقات پراکنده بکنند. خط تحقیقاتی خود را باید مشخص نمایند. ما گذشته ایم از زمانی که بگوییم چند تا مقاله تحقیقاتی چاپ کرده ایم یا به لحاظ تعداد از رتبه ۱۰۲ به ۳۱ رسیده ایم یا هر رتبه دیگر. مراکز تحقیقاتی باید یک خط مشخصی را دنبال کنند و در آن مجتهد شوند. به عنوان مثال ۳ مرکز تحقیقاتی ما هر کدام مشخص است که در چه زمینه ای تحقیق می کنند. البته اینطور نیست که اگر یک موقعی فکر دیگری در مورد یک بیماری به نظرشان رسید ما مانع کارشان شویم، اما بیشتر تحقیقات را در حوزه هایی که بر آنها اشراف دارند هدایت کرده ایم تا در آنجا بتوانند موثر باشند.

در کشورمان شوراها، ستادها و کمیسیونهای زیادی برای سیاستگزاری و راهبری نظام دانش و فناوری وجود دارند. در نگاهی گذرا به سوابق جنابعالی اسامی تعدادی از آنها دیده می‌شود. و البته تعدادی دیگر که شما در آنها فعالیت نداشته‌اید. به نظر شما این نهادها تا چه میزان در راهبری و هدایت نظام علم و فناوری در کشور توفیق داشته‌اند ؟

جمله ای که باید آخر بگویم را اول می گویم: ” تحقیقات در کشور ما متولی ندارد”، تا آخر هم من همین جمله را باید تکرار کنم. در کشورهای دیگر هرچقدر هم که ضعیف باشند – و البته کشورهای توسعه یافته جای خود را دارند- برای برنامه ریزی، سیاستگزاری و ارزیابی تحقیقات یک متولی وجود دارد که ندرتاً می تواند وزارت علوم و تحقیقات باشد و یا سازمان یا یک شورا باشد. مثلاً در آمریکا، فرانسه، انگلستان و سایر کشورها به این گونه است. در کشور ما تنها برنامه ریزی صحیحی که در حال پایه گذاری بود در زمان شورای پژوهشهای علمی کشور بود. معاون ریاست جمهوری ریاست این شورا را بر عهده داشت و شورا، کمیسیونهای خاصی داشت که هفته ای یک بار جلسه تشکیل می دادند و خود شورا هم متشکل از وزرا و نمایندگان ?�جلس و افراد زبده تحقیقاتی کشور بود. این شورا سالی ۲ تا ۳ بار تشکیل جلسه می داد و سیاستگزاری، برنامه ریزی و پایه گذاری طرح های تحقیقات ملی و ویژه و نیز ارزشیابی را انجام می داد. البته این شورا در زمان قبل از انقلاب هم وجود داشت و طی ۸ الی ۱۰ سال یک یا دو جلسه بیشتر نداشت و بعد از انقلاب با وجود مشکلات ناشی از جنگ و… تا سال ۱۳۶۸ شاید یک جلسه بیشتر نداشت ولی پس از آن جلسات مرتب شد. سوال اینجاست که چرا این شورا از بین رفت؟

این شورا به این دلیل از بین رفت که در کشور ما کسانی که در سطوح بالای مدیریتی قرار دارند و مجری هستند، نظرات هر شورای مشورتی را نمی پذیرند؛ بلکه شورای مشورتی را می پذیرند که نظرات آنها را اعمال کند. در آن زمان سازمان مدیریت و برنامه ریزی که تحقیقات را نیز جزئی از مسائل مدیریت کشور می دانست، نمی توانست مصوبات شورای پژوهشهای علمی کشور را قبول و اجرا کند.

اینجا نکته ای وجود دارد که شاید محققین ما ندانند و آن این است که تقریباً نیمی از بودجه تحقیقات ما در همه زمانها در ردیف های متمرکز وارد می شود یعنی عنوان دارد اما هیچوقت معلوم نمی شود که چه شده و چگونه ارزیابی می شود. نیمی دیگر از بودجه به وزارتخانه ها و دانشگاه ها و… می رود. هنوز هم پس از سالها برنامه ریزی در برنامه های ۵ ساله کشور بجز جهش اولیه از ۱/۰%  به  ۳۵/۰%  از GNP ، فقط توانسته ایم مقدار کمی بودجه تحقیقات را افزایش دهیم.

در برنامه های ۵ ساله آمده که ۵/۲% از GNP به تحقیقات اختصاص یابد که نیمی از آن را دولت و نیم دیگر آن را بخش خصوصی باید بدهد ولی بودجه تحقیقاتی هنوز حدود ۵-۶ درصد از GNP است. تازه از آن مقدار هم نیمی در ردیف های بودجه قرار می گیرد. این امر نشان دهنده مقدار بسیار کم بودجه تحقیقات ماست و علت آن، فقدان متولی تحقیقات در کشور است. من واقعا نمی خواهم به فرد یا جای خاصی جسارت کنم که در مقام دفاع برآید. چرا که برای سیاستگزاری صحیح باید صاحبان پژوهش شامل نمایندگان مجلس، مجریان، بعضی وزرا، متفکران و پژوهشگران تشریک مساعی نمایند. در شورای پژوهشهای علمی کشور از هر یک از رشته های مهم علمی کشور یک نفر فرد برتر وجود داشت و خود او کمیته ای را که متشکل از اندیشمندان آن رشته بود رهبری می کرد.  ما بازدهی را در آن زمان دیدیم و نتیجه توسعه طرح های تحقیقات ملی و ویژه بود که در برنامه ریزی ها و سیاستگزاری های کشوری از آنها استفاده شد. چرا که سیاستگزاری نمی تواند به یک فرد یا اداره منحصر شود. در اینجا باید از جناب آقای دکتر حبیبی یاد کرد که در زمان ریاست ایشان بر شورا، بیشترین برنامه ریزیها و سیاستگزاریهای ارزنده برای کشور صورت گرفت. بنابراین پیشنهاد من همان جمله ای که است که در ابتدا گفتم و پژوهش در کشور ما نیز متولی پیدا کند.

در پیشینه تار یخی کشورمان در مقطعی، کتابهای نویسندگان ایرانی همچون رازی و ابن سینا سرآمد متون آموزشی در سطح جهان بوده است. هم اکنون نیز پژوهشگران برجسته‌ای در کشورمان وجود دارند و مقالات زیادی از آنها در مجلات معتبر بین المللی منتشر می‌شود. به عنوان مثال دانشمندی همچون شما دارای صدها مقاله داخلی و خارجی هستید. اما به نظر شما آیا هم اکنون کتابهایی قابل عرضه در سطح بین المللی به رشته تالیف درآمده است و اساسا آیا برنامه‌ای در این زمینه وجود دارد؟

ما در هزاره سوم به سر می بریم. در گذشته همه چیز با اتکا به استعداد شایان و خدادادی، فردی قادر به کشف بسیاری از مسائل می شده است یا منابع ارزشمندی را به رشته تحریر در می آورده است. ما به وجود بزرگانی همچون ابن سینا و رازی افتخار می کنیم. اما امروزه همه کارها شامل امور آموزشی، پژوهشی، نوشتن کتاب و مجلات و مقالات، ماحصل یک فعالیت دسته جمعی است. چرا که علم بسیار پیشرفت کرده است. حتی یک حوزه بسیار کوچک هم مصداق عبارت “دل هر ذره را که بشکافی آفتابیش در میان بینی” است. غیرممکن است شما فردی را پیدا کنید که بتنهایی یک کتاب ارزنده بنویسد. شما کتاب هاریسون، سیسیل یا ویلیامز را باز کنید دهها و بلکه گاهی صدها نفر درنوشتن یک کتاب شرکت می کنند؛ پس از نظر محتوای علمی شما به یک گروه نیاز دارید. ولی کار به اینجا خاتمه پیدا نمی کند.  ادیتورها و زیرساختهای زیادی را در یک موسسه علمی مثل  William & Wilkins, Lippincott, Saunders باید داشته باشید که نیمی از کار را آنها انجام می دهند و مقاله و کتاب را از جنبه های مختلفی که یک عالم پزشکی آشنایی ندارد، تطبیق و تنظیم نماید تا کارهای اجرایی و چاپ آغاز شود.

کشورهایی می توانند این کار را انجام دهند که هر سه گروه را در اختیار داشته باشند. چرا هندوستان می تواند این کار را بکند؟ برای اینکه زبان انگلیسی بسیار قوی دارد. در حالیکه یکی از مشکلات اصلی ما همین مسئله ضعف زبان انگلیسی است که نه تنها نویسنده بلکه ویراستار را هم شامل می شود تا تضمین کند که هیچ جمله یا کلمه ای از این کتاب توام با اشکال نخواهد بود. بنابراین شما به تیمی احتیاج دارید که همگی در درجه اول با زبان بین المللی دنیا آشنا باشند. اما ما متاسفانه این توان را نداریم و باید فکری برای آن شود. مفهوم این گفته عدم پاسداشت زبان فارسی نیست. در گذشته عده ای اظهار می داشتند که مجلات پزشکی فارسی به درد نمی خورد. بنده مخالف بودم چرا که ما مدیون زبان فارسی هستیم و آنرا باید قوی نماییم. چه بسا بعد از سالها، پزشکی ایران سرآمد گردد و همگان بجای زبان انگلیسی از زبان فارسی استفاده نمایند.  و در عین حال این میراث عظیمی که به ما رسیده است را باید حفظ کرد. حتی می توانیم کاری کنیم که دیگر کشورهای فارسی زبان هم به ما ملحق شوند. من یک index medicus به زبان فارسی ایجاد کردم و از وزارت بهداشت خواستم که یک index medicus جهانی ]به زبان فارسی[ ایجاد نماید. مجلات سایر کشورهای فارسی زبان مثل افغانستان، تاجیکستان و بعضی کشورهای دیگر را نیز که به زبان فارسی می توانند بنویسند به آن اضافه نمایند. فلذا قطعا باید این میراث گرانبها را حفظ کرد. اما هم اکنون ما در زمانی هستیم که تا حداقل ۵۰ تا ۱۰۰ سال دیگر به نظر می رسد زبان انگلیسی زبان بین المللی باشد. و ما توان علمی کشور را زمانی می توانیم افزایش دهیم که این ظرفیت را در خود افزایش دهیم. این توان را ما هم اکنون نداریم. مشکلی که مجلات انگلیسی زبان داخل کشور دارند همین است. فکر نکنید ما نمی توانیم مجلات انگلیسی زبان خوب داشته باشیم. ایراد وارد بر کار ما این است که کسی که آن را ویرایش نماید نداریم. نویسنده مقاله و سردبیر مجله تمام بار مجله را بر دوش دارند. شما مجله نیوانگلند را ملاحظه نمایید! یک صفحه کامل متشکل از دهها نفر، به دست اندرکاران اختصاص دارد. اینها فقط افراد مهمشان هستند و پشت آنها صدها تن دیگر نیز هستند که نامشان نوشته نشده است. ما مجله را با ۲ یا ۳ نفر اداره می کنیم. شورای پژوهش های علمی یا جایی که متولی پژوهش در کشور است باید به این مسائل توجه نماید و توسط سیاستگزاران، برنامه ریزان و مجریان کشور هم تائید شود. یک نویسنده ژاپنی که ۷۰ یا ۸۰ مقاله در ۲ تا ۳ سال گذشته داشته، شاید نتواند درست انگلیسی صحبت کند چرا که او همه کارها را به زبان ژاپنی انجام می دهد؛ اما چند نفری این کارها را برایش ترجمه می کنند. حتی بسیای از textbook ها خیلی سریع به ژاپنی ترجمه می شود و در چین نیز همین گونه است. ولی ما بدنه ای را که باید به محققین مان در امر تحقیق کمک کند تا آنها ارتقا یابند، نداریم. مثلاً در ایران حتی medical secretary نداریم. من به جهاد دانشگاهی همینجا پیشنهادی کردم که ظاهرا در حال انجام آن هستند. به این شکل که عده ای را که به تایپ و کامپیوتر  آشنایی دارند بیاورید و ۶ ماه ترمینولوژی انگلیسی و سایر مطالب را به آنها آموزش دهید. پزشکی که مقاله ای را نوشته است باید ساعتها وقت صرف نماید تا مطالب تایپ شده را تصحیح نماید که برای مجله ارسال شود. درست است که ما به افراد رده بالا نیاز داریم ولی هم اکنون رده های وسطی و پایینی ما خالی است. بنابراین تا زمانی که ما این مشکلات را داریم باید با ناشرین بین المللی کار کنیم.

البته در این شرایط برای چاپ کتاب می توان سراغ ناشران بین المللی رفت که آنها هم به دلیل مسائل مختلف، نویسندگان کشورهای جهان سوم را نمی پذیرند چرا که به فکر منافع خود هستند. علاوه بر این مسائل اجتماعی و سیاسی هم بی تأثیر نیست.

ضمن تشکر از وقتی که در اختیار ما قرار دادید، در پایان اگر صحبت خاصی دارید، بفرمایید.

ابتدا باید از موقعیتی که برای بیان بعضی درد دل ها برایم فراهم کردید تشکر کنم چون این درد دل ها را باید برای افرادی گفت که هم با این مسائل آشنایی داشته باشند و هم خودشان علاقه مند باشند که بعضی مشکلات در زمینه تحقیق و پیشرفت علم حل شود. یک نکته که به نظر من بسیار مهم است که در این آخر گفته شود و ان شاء ا… روی آن تامل شود این است که کاری که طی سالهای گذشته همه عزیزان شروع کردند و منجر به پیشرفتی در زمینه تحقیقات و تولید علم شد، هنوز یک کار زیربنایی نیست. این کار از دانشگاه ها و افراد دانشگاهی آغاز شده و عموما در ارتباط با افرادی از سنین ۲۰ به بالا بوده است. اما من فکر می کنم که ما نیازمند یک کار ریشه ای هستیم و آن ایجاد سؤال و نحوه تفکر صحیح در سطح جامعه و بطور مشخص در ذهن بچه های ابتدایی و راهنمایی و متوسطه است. متأسفانه نحوه آموزش در کشور ما به گونه ای است که به هیچ وجه از این قبیل سؤالات را در ذهن دانش آموزان ایجاد نمی کند. خواندن کتاب و امتحان دادن سبب ارتقاء تفکر دانش آموزان ما نمی شود. در مقایسه با دانش آموزان کشورهای پیشرفته، زمانی که دانش آموزان ما صرف می کنند بسیار بیشتر است، اما بهره وری آنها بسیار اندک است. دانش آموزان ما معلومات زیادی یاد می گیرند اما این آموزه ها گذرا، فوری و اکثرا غیرقابل استفاده برای زندگی آینده آنها است؛ چرا که این یافته ها را با تفکر به دست نیاورده اند. به بچه نمی گوییم برو به کتابخانه و جواب این سوال را پیدا کن. می گوییم این سؤال و این هم جوابش، بخوان! این تفکر باید تغییر کند. با وجود استرس و افسردگی در سالهای نزدیک به کنکور و بعد از آن در دانشگاه، دانش آموز و دانشجو دیگر آن پویایی لازم را نخواهند داشت چون تفکر استدلالی و تفهیمی را در او پرورش نداده ایم؛ لذا دانشجو در دانشگاه هم به سراغ تحقیق نمی رود. به همین جهت من جسارتا عرض کردم دانشگاه های ما در واقع دبیرستان های بزرگی هستند؛ چون دانشجو نداریم، همان دانش آموز است اما کتابها و جزوه هایش فرق کرده است. اساساً همین نوشتن جزوه در دانشگاه  جای تأسف دارد. ما در کجای دنیا می بینیم که دانشجو جزوه بنویسد. به جای طرح مسائل برای دانشجو، اساتید محفوظات ذهن خود را ارائه می کنند. وجود استاد بسیار ذی قیمت است اما برای راهنمایی کردن دانشجو که چه چیز را بخواند و چه چیزی را نخواند. کجا را اهمیت بدهد و کجا را اهمیت ندهد. مادامی که این مشکل اصلی را در سیستم آموزش حل نکنیم تحقیقات ما رشد نمی نماید. در صورت عدم توجه به این امور، رشد تحقیقات ما ظرف چند سال دیگر به یک خط صاف خواهد رسید و من فکر نمی کنم با همین سرعت ادامه یابد. در همه شاخصهای دنیا همینطور است؛ شما وقتی خیلی پایین هستید سریع به یک حد متوسطی می رسید؛ از آنجا به بالاست که کار دشوار است. شما مرگ و میر نوزادان ما را ملاحظه کنید؛ بعد از انقلاب با ایجاد شبکه های بهداشتی و درمانی به سرعت کاهش یافت و از ۱۲۰ به ۲۵ در هزار رسید اما نتوانسته ایم خودمان را به حدود ۴ تا ۶ در هزار که مربوط به کشورهای پیشرفته است برسانیم، چرا که نیازمند زیرساختهای فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی است. در مورد تحقیقات هم قطعا همینطور است و من فکر می کنم ما نزدیک به پلاتو(کفه) هستیم اگر شرایط به همین صورت ادامه یابد. برای تغییر این وضعیت باید نحوه تفکر و آموزش و پژوهش را در سطح جامعه و بویژه مدارس تغییر دهیم. آنگاه ان شاء الله جهشهای خیلی بیشتری نیز خواهیم داشت.

در انتهای این بحث برای آنان که به ما حرفه ی مقدس پزشکی و روش های جستجو و تحقیق را آموختند، رحمت و مغفرت الهی طلب می کنم، برای همکاران فرهیخته ای که عمر پربرکت خود را در آموزش و پژوهش پزشکی می گذرانند، آرزوی سلامتی و توفیقات الهی و برای دانشجویان و دستیارانی که با کوشش خود آموزش و تحقیقات را متحول کرده، به آن صلابت و بالندگی می بخشند، از درگاه ایزدمنان دانش، خرد و تقوی مسئلت داردم.

ربنا تقبل منا انک انت السمیع العلیم و تب عینا انک انت التواب الرحیم

خبرهای تصویری

جدیدترین خبرها